تبليغاتX
راه پله

راه پله

ماه عشق به خدا تمام شد و حالا ما میزبان ماه میهمانی خداییم

اباصلت هروي مي‌گويد روز جمعه آخر ماه شعبان رفتم پيش امام رضا(ع)
گفت: اباصلت! ماه شعبان دارد تمام مي‌شود.
روزهاي باقيمانده را درياب.
زياد دعا و استغفار كن
و زياد تلاوت كن قرآن را
و از گناه‌هات توبه كن و تصميم بر ترك گناه بگير
و حق النّاس را ادا كن
و كينه‌ها را از دلت بيرون كن
كه وقتي ماه رمضان مي‌آيد پاك و خالص شده باشي.
و زياد بخوان در باقيمانده ماه، اين دعا را؛
خدايا! اگر تا به حالاي شعبان ما را نبخشيده‌اي، در باقيمانده‌اش ما را ببخش.
اللّهمّ ان لم تكن غفرتَ لنا في ما مضت من شعبان فاغفر لنا في ما بقي منه.
+ نوشته شده در  89/05/19ساعت 16:28  توسط   | 

توهم کارآمدی و مدیران خدمتگزار

در روزهای اخیر صحبتی از آقای هاشمی رفسنجانی پیرامون این مسئله منتشر شده است که اگر خانواده ام مشکلی دارند مانع دادگاهی شدن آنها نمی شوم. جدای از اینکه چقدر در  انتقال پیام امانت داری شده است و جلسه یاد شده  چه مقدمات و مأخراتی داشته است چند نکته مهم در خبر فوق جالب به نظر می رسد.

اولا اینکه به عقب نشینی هاشمی پیرامون فرزندان دلبندش چندان امیدی نیست و شاید بیشتر بتوان آن را تهدیدی علیه برخی دیگر دانست که ما هم پشت کوه نبوده ایم و چنته ای پر داریم.

ثانیا به شخصه از خرد شدن بزرگان هیچ لذتی نمی برم چون معتقدم لنگه کفش هم روزی در بیابان به کار می آید. همانطور که اصلاح طلبان روزی بر طبل رسوایی هاشمی می کوبیدند و روزی بر حاشیه دامنش استغاثه می نوشتند ترس آن دارم که روزی اصولگران بر این گلیم چند پاره نیازمند شود.

ثالثا مشکل اصلی در مسئله بودن یا نبودن آقای هاشمی و امثالهم در عرصه انقلاب نیست .آنچه اصالتا مشکلاتی چون حضور هاشمی در عرصه تصمیم سازی های کشور را می سازد این است که هیچگاه نیروهای انقلابی در طول 30 سال عمر با برکت انقلاب نتوانستند میان حضور در سه عرصه مهم نظریه پردازی، سیاست ورزی و مجری بودن تفکیک قائل شود و متاسفانه به جای پر نمودن خلاء برخی عرصه ها تمرکز نیروهای انقلاب در عرصه عملیات اجرایی نه تنها تناقض بلکه انحراف از خط اصلی انقلاب را فراهم کرده است.

چه بسیار بوده اند نیروهای انقلاب که با ورود نادرست به سه عرصه یاد شده و تعریف جایگاهی خارج از حد توان، حوزه تخصص و یا عمر مفید خدمتگزاری خود خسارات و لطمات زیادی به اصل انقلاب وارد کرده اند و با چهره ای مخدوش به حاشیه رفته اند و به مهره ای سوخته تبدیل شده اند. به عنوان مثال حضور نابخردانه هاشمی در دو انتخابات مجلس ششم و انتخابات نهم ریاست جمهوری از همین نمونه هاست که پرده نشینی مقتدرانه و حرمت حضرت شیخ را تبدیل به صحبت های اینچنینی در مورد خانواده اش کرده است.

این مشکل نه تنها در عرصه سیاست که در عرصه های اقتصاد و فرهنگ نیز به همین منوال است و شاید در عرصه های چون فرهنگ رنگ و بوی شفاف تری داشته باشد.

و للّه عاقبة الامور

.................................................................

گنجینه:

پیامبر گرامی اسلام فرمودند: کسی که بر مسلمانان پیشی گیرد، در حالی که در میان آنان کسی شایسته ‏تر از او وجود دارد، به خدا، پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است.

پ.ن1: لینک صحبت آقای هاشمی http://kashanhami.blogfa.com/post-1047.aspx

پ.ن2: متاسفانه اگر کمی معرفت داشتیم هندوانه بیش از حد توان بلند نمی کردیم ،امان از بلند پروازی و زیاده خواهی آدم ها

پ.ن3: متاسفانه در میان دوستان شفیق خودمان هم کم نیستند که بدون توجه به ظرفیت شان تخته گاز در دولت خدمتگزار پیش می روند.

 

 

+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 21:45  توسط   | 

یک سر و یک کلاه گشاد

بعد از کلی فکر کردن کم کم قانع میشم که انجامش بدم ...تصمیمم رو میگیرم و برای اینکه همین یه ضره تردید رو هم توی ذهنم از بین ببرم استخاره میکنم اما بد میاد حالم گرفته می شه یه چند ساعتی دمقم و بعد پشیمان میشم که چرا اصلا استخاره گرفتم . با فکر اینکه شاید درست نیت نکردم با یه نیت دیگه و با کلی سلام و صلوات دوباره شماره میگیرم و در خواست استخاره میکنم با تمام امیدواری که داشتم گوشهامو تیز میکنم تا جواب مثبت رو بشنوم اما دوباره حاج آقا میگن به این دلایل نباید این کار انجام بشه مگه از رو میرم !!

شروع میکنم تا مقدمات کار رو فراهم کنم مشکلات پیش روی کار رو که برمیدارم ٬ با کمال شرمندگی باید عرض کنم که یه بار دیگه استخاره میگیرم تا بلکه شاید....و دوباره......

میرم جلو و با یک ضد حال اساسی کارم انجام نمیشه؛ یعنی اینکه خدا گفت ریز میبینمت!!!

آدمیزاد اینقدر گستاخ، حالا همش بشین و اشک تمساح بریز و بگو رضاً به رضائک ٬توکلت علی الله

ترسیدم از اینکه این کلمات که پشتش یه دنیا معرفته برای من شده باشه یه لقلقه زبون. این همه ذکر و تسبیح و دعا  با یه چرتکه بزرگ برای اندازه گیری رو باید این روزها محک زد دید که چقدر  و تا کجا پایبندش هستی.

 واقعا خوب بود اگه مسلمان حقیقی بودیم.

................................................

گنجینه:

گر  می  فروش  حاجت رندان  دوا  کند               ایزد  گنه   ببخشد  و  دفع   بلا  کند

ساقی  به  جام  عدل  بده  باده  تا گدا              غیرت  نیاورد   که  جهان  پر  بلا  کند

حقا  کز این غمان  برسد مژده بی امان               گر  سالکی  به  عهد امانت  وفا کند

گر  رنج  پیش  آید و  گر راحت ای حکیم              نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند

در  کار  خانه که  ره عقل و فضل نیست              فهم  ضعیف  رأی  فضولی  چرا  کند

                                                                                          خواجه حافظ شیرازی

+ نوشته شده در  88/07/01ساعت 17:24  توسط   | 

عید عاشقی

ما ایرانی ها با شروع هر سال جدید هر چند ماه یک بار فرصت جشن گرفتن و تبریک گفتن به یکدیگر برایمان پیش می آید . عید باستانی در کنار اعیاد مذهبی و حتی روز تولد حضرت مسیح(ع) هم برای ما در کنار اقلیت ها روز  متفاوتی است . فرصت هایی که می توانیم تصمیم بگیریم و روز زیبایی را به پایان برسانیم. 

یادم می اید مادرم خیلی مقید بود تا بعضی از آداب و مستحبات اعیاد را به جا بیاوریم، اینکه لباس نو بپوشیم و عطر بزنیم . از صبح میدانستیم تا شب قراراست چه کاری انجام بدهیم و آن روز برایمان یه رنگ و بوی دیگری داشت. از اینکه برای ما اینقدر مهم بود و بعضی ها برایشان فرقی نمی کرد و فقط خوشحال بودند که روز تعطیل است و میتوانند یه دل سیر بخوابند تعجب می کردم .

 سال ها قبل فرصتی دست داد تا سفری به یکی از شهرهای مرزی داشته باشم که غالب مردم آنجا اهل تسنن بودند؛ از قضا نزدیک یکی از اعیاد مذهبی بود جالب اینکه حدود ده دوازده روزی به عید مانده بود اما همه در تدارک روز عید بودند . شنیدم که آنها برای همه عیدهای مذهبی حتما یه دست لباس نو دوخته و خود را مکلف می دانند با بهترین سر و وضع به جشن و پایکوبی بپردازند. مثلا خانم ها دستهاشون رو با حنا نقش می بستند و زیور آلات می انداختند وبرای تهیه یک دست لباس محلی مدتها وقت صرف کرده و با دست سوزن میزدندکه به قیمت  گزافی هم برایشان تمام می شد. اما این هزینه را برای خود الزامی می دانستند .البته نکته مهم اینکه تعلق خاطری به عید نوروز نداشتند.

 در سالهای اخیر دیده می شود توجه به اعیاد ملی و مذهبی که در بسیاری از روایات معصومین به آن سفارش شده و برای آن آداب ویژه ای تعریف شده است ٬در رفتار شیعیان بسیار کم رنگ نمود داده می شود ، مثلا ماه رمضان برای همه مسلمین ماه جشن و شادی باز شدن درهای آسمان است  و برای ما تنها ماه توبه و گریه و به زعم بعضی ها غم.

راستی چرا تلاش نمی کنیم تا شکوه و رونق این اعیاد در زندگی افراد دیده شود  و اینطور نباشد که پخش مداحی های متعدد و فیلم چراغانی های چندین سال پیش تا الان که حتی بعضی از آنها از سال 57 تا کنون دیده می شود از طریق تلویزیون ما را از رسیدن اعیاد مبارک مذهبی با خبر سازد.

................................................................

گنجینه:

 ای بسا اسب تیزرو که بماند                     که  خر لنگ جان به منزل برد
بس که در خاک تندرستان را                     دفن کردیم و زخم خورده نمرد

گلستان سعدی٬ باب دوم

پ.ن1: عید سعید فط برهمه اهالی وبلاگی مبارک مخصوصا اونهایی که همیشه سر می زنند.

پ.ن2: فکر می کنم علت کمرنگ شدن این اعیاد ورود بعضی از روزهای خاص به فرهنگ ماست مثلا در سال های اخیر روز ولنتاین بسیار با شکوه تر از عید قربان برگزار می شود.

پ.ن3: خدا حفظ کنه خانم والده روز صبح اعیاد اونقدر صدای تلویزیون رو زیاد می کرد که از هر چی خوابیدنه پشیمون می شدیم.

 

+ نوشته شده در  88/06/26ساعت 19:5  توسط   | 

زمان ترازوی بی اشتباه

چندی پیش حالی دست داد تا اندکی یادداشت های دوره دانشجویی را تورق کنم روی یکی از برگه های قدیمی چیزی نظرم را جلب کرد فرازهایی از وصیت نامه امام(ره) که در سطر آخر دور آن جمله که ایشان می فرمایند ملاک وضع حال افراد است را خط کشیده بودم البته با اندکی حاشیه که استادی آن زمان نقل کردند.

برایم این جمله همیشه معنا داشته است٬ مگر چه اتفاقی درون انسان می افتد که تمام اعتقادات و منش گذشته خود را می تواند کنار بگذارد و انسانی دیگر شود. گاه این تحولات آنقدر بزرگ است که همه را شگفت زده می کند و انسانی را دوباره متولد و یا به خاک نیستی می کشاند.

به شخصه افراد زیادی را در طول زندگی دیده ام که در رده های مختلف اجتماعی و سیاسی متحول شده اند٬دانش آموزان تنبلی که سه سال دبیرستان را با تجدیدی و مردودی گذراندند و سال چهارم با رتبه دو رقمی بهترین دانشگاه های کشور قبول شدند٬ مؤمنانی که جای پینه سجده بر چهره داشتند و به جرم ربا خواری و کلاه برداری در زندان هستند و سیاسیونی که دم از ولایت و خط امام می زدند و تشت رسوایی شان از بام افتاده است.

بسی دلایل مختلف برای این تحولات یافته ام که حوصله خواننده را سر خواهد برد. به یمین دروس معارف و منابر اگر از هر کس بپرسی که دلیل اینگونه تحولات چیست دلایل بسیاری از غرور و طمع و حسد و جاه و مقام گرفته تا تلاش و پشتکار و تحقیق و شاید ماوراء الطبیعه را تحویلت بدهند. اما اگر بگویی تحولات مثبت به کنار٬ آقای فلانی تو خود کلاهت را قاضی کن چرا اینطور منفی شدی؟ حتما جوابی سر بالا خواهد داد. راستی ما آدم ها چرا از پشت پنجره چشم همه چیز می بینیم الا خودمان و کارهایمان!؟

نوجوان که بودم با سادگی و پاکی آن دوران٬ بعضی آدم ها را که می دیدم؛ با خودم می گفتم مگر می شود انسان عاقل  و سالم این کارها را بکند؟ اما وقتی بزرگتر شدم و چرب و شیرین دنیا کار خود را کرد دیدم چه خوب پاها سر می خورند!!!

امروز رهبری فرزانه در نماز جمعه تهران نکته ای را به سیاسیون گوشزد کرد که ناظر به همین معنا است ایشان اینگونه گفتند:

"فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليت هاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همه‏مان بايد مراقبت كنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى كوچك، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى ميكند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يك جا ميفرمايد: «ثمّ كان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان كذّبوا بأيات اللَّه»؛عاقبت بعضى از كارها اين است كه انسان به آن خانه‏ى بدترين ميرسد كه تكذيب آيات الهى است"

این کلام نه فقط برای سیاسیون که برای هر قلب ترک نخورده امیدوار به لطف خداست.

با این همه باز وقتی به اون جمله امام(ره) می رسم که ملاک وضعیت حال افراد است به عمق حکمت آن پی می برم که تا چه اندازه امام(ره) آینده نگر بوده اند و فراز و فرود خط یاران انقلاب را در نظر داشته اند.

................................................................

گنجینه:

گر نه نفس از اندرون راهت زدی             رهزنان را بر تو دستی کی بدی
در خبر  بشنو  تو  این  پند  نکو              بَینَِِ  جَنبَیکُم  لَکُم  أعدی  عَدو
سحر کاهی را به صنعت کُه کند             باز کوهی را چو کاهی می تند
زشت ها  را  نغز  گرداند  به  فن             نغزها  را  زشت  گرداند به ظن
کار سحر این است کاو دم میزند             هر نفس قلب حقایق می کند
آدمی  را   خر  نماید   ساعتی               آدمی  سازد  خری  را  و  آیتی
اینچنین ساحر درون تست و سر            إنّ فی الوسواس سِحراً مُستتر

مثنوی معنوی مولوی دفتر سوم ۴۰۶۰

پ.ن۱: شاید اگر روزی فرصت شد یادداشت های دانشجویی را هم در این وبلاگ گذاشتم البته همتی والا می طلبد به اندازه هدف والای جومونگ خدابیامرز

پ.ن۲: خدا اون دوستان دانش آموزی رو که عرض کردم حفظ کنه ما که هر چی جدول ضرب بلد بودیم  خوندیم آخر نفهمیدیم یک نفر با ۹ تا تجدیدی چطور پزشکی شهید بهشتی قبول می شه

پ.ن۳: ذکر این نکته ضروری است که در بسیاری از جاها ممکن است پای آدم سر بخورد و در مورد سر خوردن ذکر شده در متن٬ دوستان منفی نگر را به تقوا توصیه می کنم تا فکر بد نکنند.

پ.ن۴:با این همه صحبت های آقا من نمی دونم چرا بعضی ها از رو نمی رن این هم ایول دارد به تمام دوست دست اندر کار ساخت سنگ پا در قزوین.

+ نوشته شده در  88/06/21ساعت 2:39  توسط   | 

حرف حساب جماعتی بی حساب

۱ـ نمی دونم دیدار دانشجویان با رهبر فرزانه انقلاب ـ مخصوصا نوشتم فرزانه چون با این کلمه عشق می کنم هر چی باشه از معظم اکبر آقا خیلی بهتره ـ رو دیدید یا نه٬ من این افتخار رو داشتم که چند سالی در این مجلس حضور داشته باشم و با دیدن این جلسه یاد گذشته ها افتادم.
اما این جلسه یک تفاوت اساسی با بعضی جلسات سال های گذشته داشت. وقتی صحبت های آقا رو اولین شب شنیدم با خوم گفتم چی تو جلسه گذشته که آقا اینطور صحبت کردند. اگر هر سال دانشجوها می رفتند تا عزیز دلشون رو زیارت کنند و به این عشق سر از پا نمی شناختند٬امسال رفته بودندتا بر اساس وظیفه ای که روی دوش جنبش دانشجویی هست عقده گشایی کنند و مطالباتی رو مطرح کردند که شاید بزرگترها جرات بیانش رو نداشتند.

۲- به شخصه دانشجویانی که جز درس خوندن هیچ کاری بلد نیستند رو نمی پسندم. خودم هم در دوران دانشجویی اصولا بچه سر به زیر و آرومی نبوم.
نظام آموزشی ما هم که قربونش برم دانش آموزان عزیز رو لای پر قو دانشگاه می آره و لای پر کبوتر به دست کرکس های بازار می سپاره. من نمی دونم این بچه ها کی می خواهند بزرگ بشوند و سهم خودشون رو از زندگی و تعاملات اجتماعی بفهمند٬ کی می خواهند بفهمند که دانشجو به تلاشُ٬ به حرکت و آگاهی از اطراف و اکناف جامعه زنده است .
شاید به همین دلیله که گل منگلی های دانشگاه که مهمترین دقدقه شون نمره بیست و گوشه چشم  و چاه زنخدان دختر و پسرهای اونطرف کلاس هست وقتی فارغ التحصیل می شن٬ آه و فغان بازار کار سر میدن که  تو رو خدا بیایید گلیم ما رو از آب بیرون بکشید. اونجاست که از هر چی دانشجو هست حال آدم به هم می خوره.
راستش امشب وقتی صحبت دانشجوها رو پشت تریبون در حضور شخص بزرگی چون رهبری عزیز می دیدم از صلابت و اقتدارشون لذت بردم. از عمق نگاهشون نسبت به مسائل اجتماعی می شد فهمید که پویایی و شادابی هنوز در دانشگاه ها وجود داره و پیش خودم گفتم درد و بلای شما بخوره تو سر هر چی دانشجوی منگله. - در همین جا به خاطر به کار بردن برخی الفاظ از دوستان معذرت می خواهم -
اگر همچین دانشجوهایی نبودند چه امیدی به آینده مملکت می رفت ـ در ضمن دانشجوهای خوب و فعالی رو هم دیدم که دقیقا پشت همین تریبون بغض گلوشون رو گرفته و  از شدت عشقشون به آقا باصدای لرزون صحبت کردند که هر جا هستند خدا حفظشون کنه- 

۳- این دو شب وقتی صحبت های دانشجوها رو از طیف های مختلف می شنیدم نا خودآگاه یاد فضای دانشگاه ها در دوره اصلاحات افتادم. دوره جالبی بود دانشجویان٬ متاثر از فضای دوم خرداد ۱۳۷۶ شور و نشاط زائد الوصفی داشتند و حرکت های سیاسی پر شوری اتفاق می افتاد. اما رفته رفته به خاطر اشتباهات برخی از جریان های دانشجویی٬ تشکل ها تبدیل به حیاط خلوت برخی احزاب و افراد شدند و نتیجه اون سرخوردگی دانشجویان از فعالیت های سیاسی و اجتماعی شد و بسیاری از فعالیت ها کم رونق یا محو شد.
یادم می آد در یکی از دیدارهای  که جمع محدودی از دانشجویان خدمت حضرت آقا رسیده بودیم آقا دو نکته رو به ما گوشزد کردند اول: از اینکه با نام اسلام در محیط دانشگاه فعالیت می کنید به خودتون افتخار کنید و دوم: در فعالیت های خودتون آرمان خواهی و عدالت طلبی را فراموش نکنید. این دونکته همیشه در گوش من زنگ می زد و ملاک رفتار من و بعضی از دوستانم در حرکت های دانشجویی و زندگی بود.
امروز بعد از گذشت سال ها وقتی می بینم جریان های مختلف دانشجویی که روزی برای فهم  و عمل به واژگان آرمانگرایی و عدالت خواهی فاصله های بسیاری داشتند٬ یکصدا  شده اند تا اصالت حرکت دانشجویی تحقق یابد و دانشجویان دین خود را به انقلاب ادا کنند٬ از صمیم قلب احساس شعف و شادمانی می کنم
و هنگامی که دانشجویی با نهایت احساس و انگیزه٬ شعار آرمانگرایی و عدالت خواهی سر می دهد و دوربین تلویزیون برق شادی و لبخند رضایت را بر لبان رهبر فرزانه انقلاب به تصویر می کشد به سرنوشت خوب ایران زمین و مدیران آینده آن دلگرم تر و امیدوارتر می شوم.

و العاقبت و للمتقین

................................................................... 

گنجینه:

شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند٬ سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار.
گفت ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس٬ اگر رفتی بردی و اگر خفتی مردی

خوسشت زیر مغیلان براه بادیه خفت              شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت

بوستان سعدی باب دوم در اخلاق درویشان

پ.ن۱:دوستان توجه داشته باشند که مقام منگلی کم مقامی نیست  اونهایی که نمی دونند برند از اونهایی که می دونند بپرسند .
پ.ن۲:در جلسه دیدار دانشجویان با آقا دانشجویانی بودند  که الان تبدیل به فسیل های عصر دایناسورها شده اند و خود رو هنوز دانشجو می دانند!!!
پ.ن۳: واقعا درد آوره که آدم تمام مطلب رو یک بار بنویسه و در خط آخر اتفاقی بیافته که کل مطلب بپره از دوستان درد کشیده از صمیم قلب تقاضامندم در این پست مایه تسکین بنده گردند.

+ نوشته شده در  88/06/07ساعت 2:9  توسط   | 

جشن میهمانی خدا

دوباره رمضان دوباره صدای آوای ربنا دوباره غروب هایی که تمام خانواده ها علی رغم زندگی های مدرن دور هم جمع می شوند درست مثل سال هایی که هر غروب خانه مادر بزرگ جمع می شدیم.
از خیر و برکت رمضان همه می گویند
از اینکه درهای آسمان بار دیگر باز می شود همه می گویند
اما رمضان زوایای شیرین دیگری هم دارد که یاد آوریش برای همه آنهایی که شیطنت کرده اند شیرین است.


یاد آن شب هایی که تا صبح در خیابان فوتبال بازی می کردیم و کلانتری با شکایت اهالی محل تیر دروازه هایمان را توقیف می کرد و فردا شب با هزار التماس آنها را پس می گرفتیم و دوباره روز از نو وروزی از نو.

یاد آن شب های رمضان که سور چرانی هایمان به راه بود و از ۲۹ شب ماه رمضان ۲۰ شب افطار خانه اهل فامیل و دوست بودیم( البته الان هم کمی همین طوراست اگر اقتصاد اجازه دهد).

یاد آن روزهایی که مثل الان رمضان در تابستان بود و یواشکی روزه هایمان را می خوردیم.

و از همه مهمتر یاد آن شب های احیاء که سر شب شاد و شنگول پی بازی بودیم و آخر شب یا دم صیح خواب و از فرط خستگی آویزان پدر و مادر

یادم می آید خیلی که کوچک بودیم شب های احیاء به .... می رفتیم و رفقای چند ساله ای پیدا کرده بودیم که پای حوض جای قرار همیشگی مان بود پرده ای هم وسط حیاط بود که آقایان را از خانم ها جدا می کرد. زیر اندازی می انداختیم که نصف آن طرف زنانه بود و نیم دیگر مردانه و ما هم در هر دو طرف مشغول بازی راستی در آن خستگی های نزدیک سحر ذکر « الهی بالحجته» چقدر برایمان شیرین بود!!

و حالا پس از ۲۵ یا ۲۶ سال از آن سال ها باز هم رمضان فرا رسیده است و همه به جشن میهمانی خدا دعوت شده ایم.

..................................................................

گنجینه:

رسول خدا (ص): برای بهشت دری است به نام « ریان » که فقط روزه داران از آن وارد می شوند.

( وسائل الشیعه ، ج 7 ، ص 295 ، ح 31 )

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 16:58  توسط   | 

انجمن حجتیه نسلی مایوس از حرکت وانقلاب

حتما تا کنون زیاد شنیده ایم که میگویند فلانی از اعضای انجمن حجتیه است یا اعضای این گروه فلان اعتقادات را دارند . همیشه از مشی و هویت این گروه تصور مبهمی داشتم و تقریبا شناختم از آن در حد صفر بود . خدا را شکر فرصتی پیش آمد تاکمی درباره این گروه  مطالعه کنم .

در اینجا به خلاصه ای از آن می پردازم که خواندن آن خالی از لطف نیست :

نام کامل انجمن حجتیه که از آن با نام انجمن ضد بهاییت هم یاد شده ٬ انجمن خیریه حجتیه مهدویه است  که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وسیله شیخ محمود ذاکر زاده تولایی معروف به شیخ محمود حلبی تاسیس شد . هدف از تاسیس آن مبارزه با گسترش بهائیت و بهائی گری در جامعه ایران بود. رژیم پهلوی وقتی فعالیت آنها را مخالف با موجودیت خود نمیدید از فعالیت آنها ممانعت به عمل نیاورد.  بلاخص که گفته می شد رهبران انجمن حجتیه در برابر شاه و رژیم پهلوی مشی جانبدارانه ای ذنبال میکنند و شاه را نگهبان و حافظ تشیع اثنی عشری ارزیابی کرده و نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی کشور و سرکوب گروههای مختلف سیاسی واکنش نشان نمیدادند. در تمام سالهای ۱۳۳۰انجمن حجتیه تحت حمایتهای ضمنی حکومت و دستگاههای امنیتی به فعالیت خود ادامه داد .

جامعه دینی علماو روحانیون نسبت به فعالیت و نوع ارتباطی که این گروه با ساواک داشتند سخت بد بین بود. مخالفان چنین تحلیل میکردند که اعضای این گروه بدون توجه به تلاشهای گسترده ای که رژیم پهلوی و ساواک با کمک حامیان خارجی برای تخریب شعائر اسلامی و روحانیت شیعه انجام داده٬ عملا در مسیر تضعیف دین اسلام و مذهب تشیع گام بر میدارد .

اعضای انجمن حجتیه اعتقادی به مبارزه با رژیم پهلوی نداشتند چه بسا در مقاطع مختلف نیز از آن حمایت میکردند . انجمن حجتیه آشکارا از اعضای خود می خواست در امور سیاسی دخالت نکنند و ناقضان این دستور را اخراج می کرد . اسناد و مدارک موجود نیز نشان میدهد که رژیم پهلوی تا واپسین روزهای عمر خودبرای ادامه فعالیت این گروه تسهیلات لازم را فراهم میکرد. گفته می شد انجمن حجتیه دستگیری و شکنجه مخلفان رژیم توسط ساواک را نوعی غضب الهی ارزیابی می کرد که به دلیل دور شدن از رحمت امام زمان و خدا  گریبان گیر آنان شده است .

برخی مخالفان در خاطرات خود مخالفت شیخ محمود حلبی - رهبرانجمن حجتیه - با امام خمینی اشارات قابل توجهی کرده وتصریح کرده اند که وی معتقد بود مخالفت ایشان با حکومت نتیجه محتومی جز شکست نخواهد داشت .

از منظر ساواک وجود انجمن ضد بهائیت حجتیه می توانست افکار عمومی را براین باور رهنمون کند که رژیم پهلوی نظر مساعدی نسبت به بهائیان ندارد. بهائیان در دوران محمد زضا پهلوی در شئون مختلف کشور نفوذ چشمگیری داشتند و این نشان دهنده این است که نتیجه فعالیت انجمن ضد بهائیت به حدی ناچیز بود که می شود آن را بدون ثمر خواند. از دهه ۱۳۴۰ تا پایان عمر رژیم پهلوی همواره تعدادی ازوزیران کابینه را بهائیان تشکیل میدادند . شاه نیز نسبت به بهائیان نظر مساعدی داشت و ضمن این که از حضور گسترده این گروه در پستهای حساس سیاسی اقتصادی وامنیتی مطلع بود و علاقمند بود ساواک در حمایت از آنان قصور نکند دربار با تقویت همزمان بهائیت وانجمن حجتیه قصد داشت این دو جریان را در روندی فرسایشی به یکدیگرمشغول داشته و با گسترش حیطه فعالیت آنان مخالفتهای سیاسی - اجتماعی مردم را با رژیم پهلوی تحت الشعاع قرار دهد.

منابع :

۱- انجمن حجتیه نسل مایوس از حرکت وانقلاب

۲- احمد احمد ٬ خاطرات احمد احمد

۳-عماد الین باقی٬ در شناخت حزب قاعدین زمان

۴- جواد منصوری٬ تاریخ قیام ۱۵ خرداد

...................................................................

پ.ن : لازم به ذکر است هنوز هم بعد از گذشت ۳۰ سال از انقلاب رد پای این گروه در جامعه ما باقی مانده است

گنجینه:

                     خشت اول گر نهد معمار کج             تا ثریا میرود دیوار کج

 

+ نوشته شده در  88/05/25ساعت 20:8  توسط   | 

استوانه هایی که همه چیز به آنها ختم می شود

در این روزها شاید آنقدر تحلیل و ابراز عقیده از جریانات مختلف شنیده باشیم که گاهی اوقات از حرف زدن راجع به مسائل اخیر می گریزیم.

گاهی اوقات طوری از بعضی مسئولین و نقش اساسی آنها در به ثمر رسیدن انقلاب صحبت می کنند  که اگر فلان آقا نبود چه ها بر سر این ملت آمده بود و چه ها که نمی شد.انگار که همه انقلاب به آنها خلاصه می شود. شاید حافظه آقایان کمی از کارافتاده باشد که می گفتند همه عمرمان را فقط برای رضای خدا صرف انقلاب کرده ایم.

 متاسف می شوم از سکوت و نادیده گرفتن افرادی که زنجیر وار دست به دست هم دادند تا این هدف به ثمر برسد و  یک به یک رفتند و تنها خبری کوتاه از رفتن شان  ما را دقایقی اندوهگین کرد 
و باز فراموشی... 
و بازخبری دیگر از رفتن...


یکی دیگر از  کسانی که ۳۰ سال  از همه  وجود٬ از بهترین سال های جوانی برای انقلاب هزینه کرد
بی هیچ ادعا٬ بی هیچ منیتی٬ بی هیچ اثر از خانواده ای که آنها را پشتوانه انقلاب بداند و خدمات آنها را در چشم ولی نعمتان انقلاب کند.
هشت سال اسارت در زندان های عمومی صدام و ده سال در سلول انفرادی شماره ۶۵ ساختمان استخبارات بغداد به جرم آزادگی و رهایی از بند دنیا طلبی به گناه  استقامت و دفاع از سرمایه ها و ارزش های دین و حراست از انقلاب .
تصور کن فقط یک روز  تنهایی غربت بار این مرد بزرگ را
تصور کن سکوت و تاریکی آن سلول انفرادی را که با بیرحمی او را در خود بلعیده بود
دوری از همه ان تعلقاتی که خدا در وجودش قرار داده  و او با صبوری به آنها پشت کرد
خیلی دوست داشتم بدانم سردار حسین لشگری وقتی می دید گروهی برای رسیدن به قدرت چه وقایعی را رقم می زنند چه احساسی داشت؟

وقتی می دید بعضی به خاطر توهم سهم خواهی ناشی از زحمات خود در این انقلاب و حب قدرت به صورت یکدیگر چنگ می زنند و برخی برای برهم زدن آرامش مردم و حرکت در مسیر دشمنان انقلاب هم قسم می شوند به چه می اندیشید؟

وقتی خیابان های تهران به آتش کشیده شد٬ وقتی نماز جمعه را دختران و پسران در کنار هم با کفش اقامه کردند و وقتی تمامی آرمان های او را در زیر لگدهای خود گذاشتند و آب دهان به آن انداختند چگونه نفس می کشید؟

شاید همین ها تاب نفس کشیدن را از او ربود.
او به همه ما خندید واشک مظلومیت ریخت.

راستی سهم او از قدرت چقدر بود ؟

..................................................................

گنجینه:

امیر المومنین(ع) به عمار یاسر هنگامی که شنید با مغیره بر سر چیزی بحث می کند فرمود : ای عمار رهایش کن که او از دین نگرفته مگر آنچه را که وی را به دنیا نزدیک سازد. او حتی از روی عمد بر خود مشتبه ساخته تا آن شبهات را بهانه ای برای لغزش خود قرار دهد.

نهج البلاغه حکمت ۴۰۵

+ نوشته شده در  88/05/23ساعت 15:8  توسط   | 

نفسهای منقطع و لحظه های پر شتاب

پنج شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۵

ساعت ۶:۳۰ صبح

با صدای زنگ موبایلم بیدار میشم صدایی آروم و مضطرب

الو سلام خیلی دردش شدیده زود خودتو برسون. بلند میشم سریع خودمو میرسونم وارد اتاق میشم با نگاهم دنبالش میگردم گوشه اتاق خوابیده مثل همیشه آرام وصبور حتی ناله هم نمیکنه فقط به خودش می پیچه لباسهاشو عوض میکنیم با دلهره به چشمای هم نگاه میکنیم ....

توی اورژانس خوابیده هر کس یه چیزی میگه هنوز نتونستن تشخیص بدهند میگن باید بره اتاق عمل تا بفهمند علت چیه

دیگه پاهاش حرکت نمیکنند ...فقط آب میخواد بهش آب میدم. آب خنک اینگار جیگرش آتیش گرفته

ساعت ۱۱:۰۰ صبح

هنوز هیچ کار موثری نکردند میرم دکتر روببینم زمان با سرعت میگذره خون سردی کادر بیمارستان داره من رو به زانو در میاره  توحیاط بیمارستان دکتر رو پیدا میکنم میدوم به سمتش

دکتر تشخیصتون چیه ؟حتی سرشو به سمت من نمی چرخونه میگم:خواهش میکنم دکتر چی به سرش میاد ؟ بیماریش چیه ؟ با اسرار من دو تا دستاشو میگیره بالا و میگه:من به این دستها اعتقاد دارم معاینه من آپاندیس رو نشون میده. میگم : اما الان دو ماهه درد داره ۳۰کیلو وزن کم کرده نمی تونه آپاندیس باشه دکتر بی اعتنا دور میشه میگه: من نمیدونم میخواهید ببریدش به یک بیمارستان دیگه

بلاخره با مسئولیت خودمون میبریمش به یک بیمارستان دیگه روی برانکارد نگاهش رو ملتمسانه به چشمام میدوزه آتیش میگیرم تو دلم میگم برات هرکاری میکم

ساعت ۱۲:۰۰صبح

دوباره اورژانس ،دوباره معاینه اما دکتر جراح تو اتاق عمله باید صبر کنیم 

ساعت ۴:۰۰ بعد از ظهر

دکتر جراح : تو اتاق عمل مشخص میشه علت چیه

 حالا دیگه مجبوریم تنهاش بذاریم میخوام باهاش خداحافی کنم یه چیزی میخواد بگه همه تلاشش رو میکنه اما صداش درنمیاد همه تلاشم رو میکنم گوشهامو جلوی دهنش می برم اما نمیشنوم نمیخوام بفهمه که متوجه نشدم ولی میفهمه و نا امید میشه ذیگه هیچی نمیگه اشاره به آب میکنه اما اجازه نداریم حتی یه قطره  

میبوسمش لبهام خیس میشه

ساعت ۱۰:۰۰شب

به خاطر ناموفق بودن عمل به طور موقت از اتاق عمل میارنش بیرون هنوز جواب درستی ندادند

ساعت ۴:۰۰صبح

صدای زنگ تلفن ...خودتوبرسون

۲۰مرداد ۱۳۸۵

 آروم توی خاک خوابیده و من ناباورانه اشکهام رو نثار چشمهای مظلومش میکنم

 ۲۰مرداد ۱۳۸۸

هنوز نگاه ملتمس و دردناکش رهام نکردند تصورش جیگرم رو میسوزونه

امروز همه کنار مزارش دور هم جمع میشیم

 

+ نوشته شده در  88/05/20ساعت 2:4  توسط   |